از روی باد معده

 
نمایشنامه در یک پرده
نویسنده : محمدرضاعالمی - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳٩٠
 

نمایشنامه در یک پرده
بازیگران: حاجی – سید – برادر حسن – برادر حسین – سردار
مکان: یک خیابان نسبتا شلوغ و جلو در یک جای نسبتا مهم با کلی برادر و کمی خواهر و چندتایی هم اون آخرها سرباز

.
برادر حسن به برادر حسین کمک می کند تا از در آن جای نسبتا مهم بالا برود
خودش هم پشت سر برادر حسین یک جوری خودش را بالا میکشد و دو تایی مثل شاخ شمشاد آن بالا می نشینند

حاجی به سید: سید اون قیچی آهن بر رو بده به برادر حسین و برادر حسن تا قفل این لانه ی شیطان رو ببرند،  بریم تو ببینیم کی به کیه

سید با خجالت سرش را پایین می اندازد و می گوید: راستش حاجی تو راه که میومدیم از ترک موتور برادر حسن افتاده و ما متوجه نشدیم.....

حاجی: آخه سید........ چرا بی توجهی میکنی؟ اونم تو چنین موقعیت مهمی...
ببین بچه ها دارن اون بالا یخ میزنن از سرما
بدون امکانات ... بدون وسیله.... بدون تدارکات که نمیشه عملیات انجام داد، اونم دقیقا پشت خط دشمن

سید رو به حاجی: خودتو اذیت نکن حاجی واسه ریه هات خوب نیست.... باز به سرفه میفتی و نفست میگیره می مونی رو دستمون ، اونم تو این موقعیت ، الان میرم قفل فرمون ماشین رو میارم ، یه کاریش می کنیم نگران نباش


در این میان برادر حسین و برادر حسن هم آن بالا نشسته اند و ضمن اینکه دارند به قفل ور می روند ،  گوشه ی چشمی هم به داخل آن جای مهم دارند و با هم زیر لب پچ پچ میکنند و گهگاه پوزخندی هم میزنند، اما مراقب هستند حاجی خنده شان را نبیند


در این اثنا سردار سر می رسد و رو به حاجی می گوید: حاجی چیکار میکنی؟؟ زود باش دیگه داره تابلو میشه، مگه نمی بینی چقدر جمعیت جمع شده، الانه که خبرنگارای خارجی برسن
البته چندتایی  شون اومدن که که سپردم بچه ها معطلشون کنن تا شما درو باز کنین


در این بین بیسیم سردار صدایی می کند:

خششششششششششششش سردار سردار - قرارگاه.....
خششششششششششش سردار سردار.... از قرارگاه با شما کار دارند


سردار با ناراحتی رو میکند به حاجی و می گوید: بیا.... بهت گفتم زود باش
الان جواب قرارگاه رو چی بدم؟  مثلا ما مسئولیم حاجی
بیشتر از این نمیشه کشش بدیم، از بالا گفتن زیاد  کششششششش ندیم


حاجی که حواسش به سید است که دارد با کمک برادر حسن و برادر حسن و به وسیله قفل فرمان ماشین قفل در آن جای مهم را می شکنند با خودش می گوید: لاالا............


رو می کند به سردار و می گوید: تا تو بروی نیروهایت را بیاوری این طرف، ما وارد شدیم و کارمان را تمام کردیم
مهم اینه که دشمن بدونه تو خاک ما نمی تونه امنیت داشته باشه و هر غلطی دلش میخواد بکنه و هرچی دلش میخواد بگه
الان اینجا خط مقدمه و باید این خاکریز رو فتح کنیم، به هر قیمتی شده.......

همینطور که دهنش کف کرده و رگ گردنش بالا زده و داره کم کم اوج میگیره یهو فریاد می کشه یا حسسیییییییین و با سرعت از کنار سردار دور میشه
عده ای از سیاهی لشکر ها همراه با حاجی به طرف در هجوم میارن و خودشونو می کوبن به خط دشمن


برادر حسن و برادر حسین آن بالا تلو تلو میخورن و در با شدت باز میشود
برادر حسین تعادلش را از دست می دهد و می افتد پایین  و نزدیک است که برود زیر پای سیاهی لشکر ها، به زحمت خودش را میکشد کنار در تا سیاهی لشکر ها وارد شوند


برادرحسن هنوز آن بالا نشسته، قاچ زین را محکم چسبیده که نیفتد و همراه با در باز میشود و تلو تلو میخورد


سیاهی لشکر ها آن طرف خاکریز دشمن به تخریب امکانات دشمن مشغول می شوند و چند تا یی هم اسیر میگیرند و مقداری هم البته غنیمت.....


صدای همهمه و یا حسین یا حسین از همه جای آن جای مهم به گوش میرسد
از یک قسمت دود بلند شده و گویا سیاهی لشکر ها موفق شده اند چند تایی از تانک هاش دشمن را از کار بیندازند و یکی دوتایشان را با یک چیزهایی منهدم کنند
عده ای هم به ستاد فرماندهی دشمن وارد شده اند و اسناد و مدارک را از پنجره میریزند بیرون و بقیه هم آن کاغذها را می اندازند زیر پا و با تمام غیظ لگد میکنند و.......... (فحش های سیاسی و امنیتی می دهند)

حاجی از لحظه باز شدن در دیگر پیدایش نیست


سید هم بیرون در ایستاده و دارد با ژستی پیروزمندانه با رسانه های خودی مصاحبه میکند

دقایق زیادی بعد کم کم سر و کله سربازان پیدا میشود، در حالی که خیلی آهسته و به ستون یک از درب وارد می شوند و گویی اصلا برای رسیدن به آن جای مهم عجله ای ندارند


سردار بلندگوی دستی اش را روشن میکند و خیلی مودبانه و با احترام تمام می گوید: برادر ها خواهش میکنم از این جای مهم خارج شوید
شما نباید وارد این جای خیلی خیلی مهم می شدید
برای ژست جهانی ما افت دارد
خواهش میکنم کم کم کارتان که تمام شد بروید بیرون تا ما اینجا را آب و جارو کنیم و مثل روز اولش تحویلشان بدهیم


سیاهی لشکر ها اصلا و ابدا گوششان به این هشدار های جدی و اخطارهای سردار بدهکار نیست، انگار اصلا نمی شنوند


سردار چند بار دیگر هم این اخطار ها را باز هم خیلی مودبانه و با احترام تمام تکرار میکند اما به نتیجه ای نمی رسد


بر میگردد و رو به سید می کند و می گوید: سید! حاجی کو؟ بگو بیاد بچه هاشو جمع کنه....... بسه دیگه


سید صحبتش را با رسانه خودی تمام می کند و پوزخندی به سردار می زند و وارد آن جای مهم می شود و با صدای بلند می گوید:
برادرها یا زهرا...... یا زهرا....چند بار دیگر هم یا زهرا را تکرار میکند و...


هر کس هرچه دستش است می اندازد و از گوشه و کنار جمع می شوند و برمیگردند طرف در و به سید نزدیک می شوند
سید رو به آنها می گوید اجرتان با آقا......
بروید برادر ها
امروز کاری کردید کارستان...... انشالله شب در خدمت همه تون هستیم


بر میگردد و رو به سردار می گوید: بفرمایید راضی شدید؟؟ این جای مهم هم تحویل شما...

بر میگردد که برود که می بیند برادر حسن هنوز آن بالای در نشسته و همینجور با خودش مشغول است


صدا می زند: برادر حسن آن بالا چکار میکنی؟ بیا پایین برویم برادر... تمام شد


برادر حسن که معلوم است از تقلایی که کرده حسابی خسته است و عرق از سر و صورتش سرازیر شده از خجالت سرخ شده و می گوید سید بیا جلو.....


سید جلو میرود و می گوید چی شده؟ چرا پایین نمی آیی؟؟ تموم شد باید برویم


برادر حسن که سعی میکند هی صدایش را پایی تر بیاورد که کسی غیر از سید نشنود می گوید: سید جان این بالای در تیغه گذاشته بودند نامرد ها و ............ شلوارم پاره شده و نمی شه که بیام پایین


سید کمی نگاهش میکند و انگار درست متوجه نشده میگوید : یعنی چی؟ چرا ؟ چرا نمی شه بیایی پایین؟ مگه چی شده ؟ واضح تر بگو


برادر حسن دستش را دور دهانش میگیرد که صدایش پخش نشود و با صدایی خفه میگوید: سید!.... جون حاجی اذیت نکن.... گفتم که خشتک این شلوار لعنتی پاره شده و اگر بخوام بیام پایین کشف عورت می شه و دین و ایمانی برام باقی نمی مونه......


سید که تازه متوجه شده چه اتفاقی افتاده می زند می زند زیر خنده و از ته دل ریسه می رود


برادر حسن آن بالا با غیظ نگاهش می کند اما چیز نمی گوید، احترام سید واجب است


بلاخره نیم ساعت  بعد در حالی که همه رفته اند و فقط سید مانده و برادر حسین  و همه ی آن جای مهم خلوت شده یک جرثقیل شرکت برق می آید و برادر حسن را با سلام و صلوات از آن بالا می آورند پایین......


 
comment نظرات ()
 
 
شهر نو را باید بازگشایی کرد
نویسنده : محمدرضاعالمی - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩٠
 


رابطه ی شهر نو و مشکلات مملکت :)


- یک روز از طرف تلویزیون با مردم مصاحبه می کردند:

به نظر شما برای حل مشکل اشتغال جوانان چه باید کرد؟

یکی این وسط گفت:

ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.

 
ـ شهر نو چه ربطی به اشتغال دارد؟


ـ  تعداد جوانان بیکار ما، دقیقا به تعداد تقاضایی هست که در عرصۀ خدمات جنسی داریم. بالاخره اگر فرهنگ شهر نو ترویج شود، یکی کاندوم فروش می‌شود، یکی خدمات عرضه می‌کند، یکی در کار توزیع می‌رود، یکی در کار تبلیغات وارد می‌شود...، حجم زیادی اشتغال ایجاد می‌شود.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- فردای همان روز، موضوع برنامه، افزایش کیفیت تحصیل در دانشگاهها بود. بار دیگر با همان آقا مصاحبه کردند: به نظر شما برای افزایش سطح علمی دانشگاهها و اشتغال دانشجویان به تحقیق، چه باید کرد؟


ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.


ـ شهر نو چه ربطی به سطح علمی دانشگاهها دارد؟

 
ـ الآن که شهر نو تعطیل است، هر کس می‌خواهد با جنس مخالف رابطه داشته باشد، صرفا می‌تواند این ارتباط را در کلاسهای دانشگاه برقرار کند. نتیجه این می‌شود که دانشگاهها مملو از افرادی است که برای کاری غیر از علم آمده‌اند. اگر شهر نو باز شود، فقط کسانی دانشگاه می‌روند که واقعا به علم علاقه‌مندند. آن وقت مشکل از اساس حل است و جو دانشگاهها کاملا علمی می‌شود.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- پس فردا، موضوع برنامه، مشکل ترافیک تهران بود. باز نظر همان یارو را تصادفا خواستند:


ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.


ـ ای بابا شهر نو دیگر چه ربطی به ترافیک دارد؟


ـ الآن که شهر نو تعطیل است، خواهران محترم جنده مجبورند جاهای مختلفی در سرتاسر شهر توقف کنند. وقتی برادران به آنها مراجعه می‌کنند و ترمز می‌زنند، بالاخره سریع که نمی‌شود سوار شوند. تا بیایند چانه بزنند و سر قیمت و مکان و نوع خدمات به توافق برسند، یک عالمه راه بندان می‌شود. اگر جایی مثل شهر نو باز شد که اینها همه را از معابر شهری به آنجا منتقل کنند، مشکل ترافیک تهران کامل حل خواهد شد.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- هفتۀ بعد، موضوع خروج ارز از کشور بود. باز همان آقا به تلفن برنامه زنگ زد:


ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.


ـ شهر نو چه ربطی به خروج ارز دارد؟


ـ این همه جوانها مجبورند برای رفع نیاز خود به اوکراین و آنتالیا و عشق آباد و هر قبرستانی سفر کنند. اگر شهر نو فعال شود، این همه سرمایۀ ملی در خود کشور مصرف خواهد شد و ارز هدر نخواهد رفت.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- هفتۀ بعد، موضوع: رواج توریسم و ورود ارز به کشور.

باز همان آقا:


ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.


ـ شهر نو چه ربطی به رواج توریسم دارد؟

ـ برای این توریستها ایران نمی‌آیند که امکان عشق و حال ندارند. اگر شهر نو فعال شود، صنعت توریسم هم رونقی صد چندان پیدا خواهد کرد و یک عالمه ارز وارد کشور می‌شود.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- هفتۀ بعد، موضوع: شاد نبودن جوانها، و نبود امید به آینده، خشونتهای خیابانی، و تظاهرات جوانان علیه دولت.

باز، همان آقا:


ـ باید شهر نو را بازگشایی کرد.


ـ شهر نو چه ربطی به شادی جوانها و خشونت و تظاهراتشان دارد؟


ـ وقتی جوانها این همه وقت از دوران بلوغ در سن 12ـ13 سالگی تا حدود سی و چند سالگی که ازدواج می‌کنند میل جنسیشان ارضا نشود، عقده‌ای می‌شوند و دایم غر می‌زنند و اصلا هم شاد نیستند. اگر وقت کنند با هم دعوا می‌کنند. اگر وقت نکنند سر اندک چیزی به خیابان می‌ریزند و با سیاستمدارها دور برمی‌دارند.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- هفتۀ بعد، موضوع: مدیریت و فساد اداری.

باز همان آقا:

باید شهر نو را احیا کرد.


ـ آخر چرا؟ این یکی دیگر خداوکیلی ربطی ندارد!


ـ اختیار دارید! وقتی شهر نو تعطیل شد، اون همه دیوث و جاکش و مادر قحبه و حرام زاده بیکار شدند... خیلی از اونها بعدها به عنوان مدیردولتی از همان روشها که بلد بودند، برای کسب درآمد استفاده کردند و می کنند. شهر نو را باز کنید، انشاء الله همه برمی گردند سر کار اصلی شون، آن وقت ببینید چطور مشکل مدیریت و فساد اداری مملکت حل می‌شود!



 
comment نظرات ()
 
 
فقط یک خاطره
نویسنده : محمدرضاعالمی - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ خرداد ،۱۳٩٠
 

.

.

این فقط یک خاطره است و به هیچ یک از وقایع روز کشور ارتباط یا شباهتی ندارد....

.


یک شب قرار بود توی خونه تنها باشم. یعنی اون شب سایر اهالی منزل به دلایلی حضور نداشتند.

زودتر از حد معمول رفتم ، بساط چای رو راه انداختم،  دور و برم رو پر کردم از کتاب و همچنین انواع تنقلات و میوه و... و نشستم به مطالعه و گاهی یادداشت برداری و نوشتن

از همون عصر هوا ابری شده بود بود . هوا که تاریک شد کم کم ابرها تیره تر شدند و بارندگی شروع شد که همراه بود با رعد و برق

گاهی چنان آسمون برق میزد که تمام زوایای پنهان خانه رو روشن میکرد و گاه چنان تشت رسوایی آسمان به زمین می افتاد که شیشه های خانه به خود می لرزیدند

من... مرد سالهای جنگ و مرد صبور شب های طوفانی زندگی،  کم کم احساس ترس میکردم. نه ترس از سیل و باران و مردن که فقط و فقط ترس از تنهایی...

اواخر شب بود که برق هم رفت و هیجان این فیلم ترسناک بیشتر شد. چراغ اضطراری رو روشن کردم و گذاشتم کنارم. اما دیدم زیر اون نور دیگه ممکن نیست بتونم به راحتی بخونم و بنویسم

زیر نور چراغ شام مختصری خوردم و به بستر رفتم اما خوابم نمی برد.  خودم رو با مطالعه سرگرم کردم تا کم کم چشمام خسته شدن و نمی دونم کی خوابم برد.

نیمه های شب بود که با صدای افتادن یه شی توی حیاط وحشت زده از خواب پریدم.

از جام پا شدم که برم پشت پنجره ببینم چی بوده که ناگهان چشمم به سایه یک مرد با هیکل درشت روی دیوار اتاق افتاد و بی اختیار پا پس گذاشتم و جیغ کشیدم

با همه وجودم.....

و به طرف در اتاق دویدم.. سایه هم دوید و .....کم کم کوچک شد و در هنگام عبور من از در ناپدید شد.

از اتاق که خارج شدم به اشتباه بزرگ خودم پی بردم و در عین وحشت خنده ام گرفت. نشستم و و تا چند لحظه به حماقت خودم خندیدم.

آن سایه کسی نبود جز خودم. کسی توی اتاق نبود .  من بودم و سایه بزرگی که خودم با گذاشتن چراغ اضطراری روی زمین از خودم ساخته بودم و خنده دار اینکه خودم از ساخته ی دست خودم ترسیده بودم

....

نتیجه گیری اخلاقی: گاهی ممکن است در یک فضای تاریک و ترسناک،  سایه آدم با نور پردازی خاص از خودش هم بزرگ تر بشود و همینطور ممکن است که آدم گاهی وقت ها از سایه خودش هم بترسد


 
comment نظرات ()
 
 
جملات قصار محمود و تک مضراب های ما
نویسنده : محمدرضاعالمی - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٩
 

 

جملات قصار محمود


و تک مضراب های ما

 

***************************

اتفاقا تغییر ساعات، اثر بر عکس دارد و مصرف انرژی را زیادتر می کند


راست میگه بنده خدا. اونوقت خیلی ها کار های شبشون رو روز انجام میدن و کلی انرژی مصرف میکنن

* * * * * * * * * * * * * * * * *

این که می گویند دو تا بچه کافیه، بنده معتقد نیستم. کشور ما برای صد و بیست میلیون نفر جا دارد

تازه بنده خدا کم گفته؛ یعنی بهمون رحم کرده

من حساب کردم چین حدودا 9 برابر ایران وسعت داره و ما الان همهش 70 میلیون جمعیت داریم

یعنی تا 630 میلیون نفر جا داریم جون شما

باور نمیکنین؟؟ خودتون حساب کنین

* * * * * * * * * * * * * * * * *

فرار مغزها و سرمایه‌ها نداریم، هر کس آزاد است هر کجا که خواست زندگی کند

آخی الهی قربونت بشم من

من و اینهمه آزادی محاله

* * * * * * * * * * * * * * * * *

مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع می‌گیرند

اه اه اه حالم بهم خورد از اینهمه دموکراسی

یه کم دیکتاتوری از کجا گیر بیارم

* * * * * * * * * * * * * * * * *

امارات اگر پیشرفت کند، انگار ما پیشرفت کرده‌ایم

قطر اگر پیشرفت کند انگار ما پیشرفت کرده ایم

بحرین اگر پیشرفت کند انگار ما پیشرفت کرده ایم

بورکینافاسو اگر پیشرفت کند انگار ما پیشرفت کرده ایم

گینه بیسائو اگر پیشرفت کند انگار ما پیشرفت کرده ایم

اصلا برادری یعنی همین

* * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر مصر امادگی داشته باشد، تا پایان وقت اداری امروز، روابط را (پس از سی سال قطع رابطه) برقرار می کنیم

اگر هم آمادگی نداشت میگذاریم برای فردا صبح اول وقت که حالمان خوب باشد و در ایجاد روابط بعد از 30 سال بترکونیم

* * * * * * * * * * * * * * * * *

یک زن (اشاره به فاطمه رجبی) پیدا شده که مردانه حرف می‌زند، آن وقت شما بهش ایراد می‌گیرید؟

چشم دیدن ندارند این ها، اگه نه این خانم جای همه ی مردم ایران هم حرف بزنه کی مخالفه؟ ها؟؟

* * * * * * * * * * * * * * * * *

در کشور ما طی این دو ساله معجزه‌ی اقتصادی رخ داده

خداییششش توجه کن....

ژاپن اسلامی که میگن یعنی همین

* * * * * * * * * * * * * * * * *

گوجه‌فرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست، بغل خانه‌ی ما ۱۲۰۰ تومان است

خوب فکر کن... طفلکی خونه اش بغل مزرعه گوجه بوده و ما فکر میکردیم کجاااااا زندگی میکنه.. آخی ی ی ی بمییییرم

* * * * * * * * * * * * * * * * *

چهل و دو روزنامه علیه دولت می‌نویسند

 

حالا چرا 42 تا؟

پس چند تا؟

43 تا

چرا 43 تا؟

پس چند تا؟ ...... :))

* * * * * * * * * * * * * * * * *

گفته‌ی مرکز پژوهش‌های مجلس در باره نرخ تورم ۲۳ درصدی دروغ است، تورم ۱۳درصد است

 

آقا این که دعوا نداره

لاک غلط گیر وردارین اون 23 رو بکنین 13

* * * * * * * * * * * * * * * * *

من نگفتم نفت را سر سفره‌ها می آورم

 

آره خوب.. چه معنی داره آدم یک پیت نفت بد بو رو بذاره سر سفره خلق الله

* * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز همه به این واقعیت معتقدند که در حال حاضر کشور را امام زمان مدیریت می کند

 

سندش هم موجوده :)

* * * * * * * * * * * * * * * * *

مردم اطلاعات پرسشنامه طرح تحول اقتصادی را با دقت 99.96 % درست تکمیل کرده اند


آقاااااااا به این میگن آمار.....

دقت رو داشته باش

لامصب مو  لا درزش نمیره

صدم درصد هم خطا نمیکنه

* * * * * * * * * * * * * * * * *

طرح تحول قیمتها را افزایش میدهد، اما این افزایش قیمت تورم نیست بلکه جهش است


خوب شد معنی تورم و جهش رو فهمیدیم که یه وقت یه جایی سوتی ندیم

* * * * * * * * * * * * * * * * *

میانگین سن دانشمندان هسته ای ما، 17 سال است

 

یه باره بگو مهد کودک هسته ای باز کردیم دیگه

* * * * * * * * * * * * * * * * *

یک دختر 15 ساله توانسته است در زیرزمین خانه شان، اورانیوم را غنی کند

 

آخر زمون شده ننه جان.. دختر های این دوره و زمونه چه کارهایی که نمی کنند. 4 روز دیگه همین دختره تو زیرزمین خونه شون بمب هسته ای میترکونه

اونوقت آمریکا و اسراییل برن سماق بمکن

* * * * * * * * * * * * * * * * *

با چاقوی زنجان، دشمنان این مملکت را به دو نیم می کنیم


آقا نایسر دایسر بدیم خدمتتون؟؟

راحت تره هاااااااا

به زحمت نیفتین یه وقت :))


* * * * * * * * * * * * * * * * *

بدرفتاری با ایرانیان در فرودگاهها دروغ است، با من و هیئت همراهم در همه جا خوشرفتاری می کنند


حالا بذار دوره ریاست تموم شه بعد بگو

* * * * * * * * * * * * * * * * *

بر خلاف نظر بقیه، من معتقدم زنان گیلانی در کنار کار و تلاش روزانه، حریم عفاف و ناموس خود را هم حفظ می‌کنند

 

:)) یعنی واسه این هم جوک رشتی تعریف کردن؟؟ :))

بی جنبه.....


* * * * * * * * * * * * * * * * *

در سفر عربستان، برادر عزیزم ملک عبدا..، مرا در صندلی کنار خودش نشاند

 

و انگار آن صندلی خراب بود چون من یک چیزی زیر خودم احساس میکردم به این بزرگی...... :))

* * * * * * * * * * * * * * * * *

آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دانتان بترکد

 

و مجبور شوید بروید قطعنامه دان پیوند کنید..:))

* * * * * * * * * * * * * * * * *

با حذف قیمت زمین، بهای خانه نصف می‌شود

 

و با حذف قیمت مصالح ؛ هزینه ساخت ، دستمزد عمله و بنا و هزینه های شهرداری و غیره و ذلک خانه مجانی هم میشود داشت :))

* * * * * * * * * * * * * * * * *

آقای مشایی مظلوم واقع شدند ایشان هیچ گاه نگفتند ما با ملت اسرائیل دوست هستیم بلکه ایشان گفتند ما با مردم اسرائیل دوست هستیم


آره خووووووب ب ب ب ... ملت اسرائیل جنایتکارن

اما مردم اسرائیل .... دوست داشتنی و مهربون

مشکل اینه که دیگران فرق کلمه "مردم" و "ملت" رو نمیدونن

* * * * * * * * * * * * * * * * *

روشنفکران، به اندازه ی بزغاله هم نمی فهمند

 

اما گوساله ها و بزغاله هایی هستند که بسیار روشنفکر و فهمیده اند

* * * * * * * * * * * * * * * * *

سران کشورهای دنیا برای نزدیکی با کشور ما صف کشیده اند، مثل این پیرزن ها که در صف زنبیل می گذارند


نفر بعدی بیاد تو..... این زنبیل مال کیه ه ه ه ه؟ کیه ه ه ه  ه؟؟؟

آه ه ه ه خدا ا ا ای من!  باز این آقای اوباما تغییر چهره داده ما نشناسیمش

برو بیرون آقا شما رو نمی پذیریم

نفر بعدی...

* * * * * * * * * * * * * * * * *

آقای کردان مظلوم واقع شدند و استیضاح ایشان غیرقانونی است

 

 

ایشون که اصلا از همین مظلومیت جان به جان آفرین تسلیم کردند

اما تو رو خدا قانون مداری رو داشته باشین

* * * * * * * * * * * * * * * * *

در دنیای ورزش، نتایج پارا المپیک از المپیک مهمتر است


چون اون یکی یک "پارا" هم اضافه دارد و این یکی ندارد

 و اینجاست که می گویند "پارا" از گلیمت دراز تر کرده ای

* * * * * * * * * * * * * * * * *

ایران آزاد ترین کشور دنیاست…ا


آه ه ه ه  خدا ا ا ا ا ی من! چقد د د د ر ر ر آزا ا ا د ی

* * * * * * * * * * * * * * * * *

هرگز نمی گذارند که اوباما رئیس جمهور آمریکا شود


خوب نذاشتند دیگه... چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنین؟؟؟

* * * * * * * * * * * * * * * * *

در خارج از کشور بچه 4 ساله من را به مادرش نشان داد و گفت : محمود


جو و و  ون من! این تن بمیره... ادامه اش چیز دیگه ای نگفت؟؟؟

* * * * * * * * * * * * * * * * *

در سفر ایتالیا من را می خواستند با اشعه ایکس ترور کنند


اخبار روز گذشته:  در یک حمله انتحاری توسط عوامل القاعده چندین نفر بر اثر اشعه ایکس کشته شدند

* * * * * * * * * * * * * * * * *

بهای کنونی نفت (150دلار در سال86) بسیار پایین است و من پیش بینی می کنم که نفت به 200 دلار هم برسد

 

میرسه به خدا

صب داشته باشین یه خورده

من که نگفتم کی

* * * * * * * * * * * * * * * * *

آنها از من می ترسند، یک سخنرانی بکنم بهای نفت گران می شود


وضع اقتصاد مون خوب نیست

جووون من یک سخنرانی بکن

یه کمی کسر بودجه داریم جبران شه

* * * * * * * * * * * * * * * * *

درست است که بهای نفت دارد کاهش پیدا می کند (130دلار اوایل در سال87)، ولی بطور قاطع می گویم زیر 100 دلار نخواهد رسید

 

خوب نرسید دیگه

اون که دیدین هفتاد هشتاد دلار شد بعد از کسر هزینه های حمل ، پورسانت ، عوارض و مالیات بر ارزش افزوده اون رقم اعلام شد

* * * * * * * * * * * * * * * * *

عده ای می گویند که بازار آزاد همه چیز را حل می کند، ولی من به شما می گویم که بازار آزاد برای دزدها و سارق هاست


عین دانشگاه آزاد

اصلا هر چیزی آزادش خوب نیست

خصوصا که دست دیگران باشد

همه چیز دست ما باشد خوب است

* * * * * * * * * * * * * * * * *

به خبرنگار خارجی : شما نماینده ملتتان هستید و باید به سوال من پاسخ دهید…


و این گونه بود که جای خبرنگار و رئیس عوض شد

* * * * * * * * * * * * * * * * *

تسهیلات بانکی چون رگ در خون اقتصاد جاریست.


و وقتی رگ در خون جاری میشود رگ هم خونی می شود و خون رگی از رگ خونی بهتر است

اصلا معنا ندارد خون در رگ جاری شود چون خونی که در رگ ماست هدیه به گردن ماست

* * * * * * * * * * * * * * * * *

آن ممه را لولو برد.


طفلکی چه حافظه ای داره ... 

فکر کن... بچه رو اینجوری از شیر گرفتن اش

* * * * * * * * * * * * * * * * *

انگلیس جزیره کوچکیست در غرب آفریقا


و آفریقا هم که در خلیج فارس خودمان بوده و اصلا مال ماست

* * * * * * * * * * * * * * * * *

با بی ادبی ما را تهدید به تحریم می کنند . شما کیه چی باشید یا چیه کی باشید

 

قسمت اول قضیه رو که من هم معتقدم باید محترمانه و بسیار مؤدبانه تهدید کنند

اما جمله ی مودبانه  "شما کیه چی یا چیه کی باشید"؟؟؟؟ .... رو بهتره نفهمم

بهتره گوشمو بگیرم بد آموزی داره


 
comment نظرات ()
 
 
اولین سرود ملی ایران
نویسنده : محمدرضاعالمی - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٩
 

خاطره ای به نقل از آقای دکتر جلال گنجی فرزند مرحوم سالار معتمد گنجی نیشابوری، در زمان قاجاریه:
 
ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می‌کردیم.
روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.

 
چاره‌ای نداشتیم. همۀ ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. ی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.


اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزی ‌فروش . . . بله. سبزی کم‌ فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله.»

 

فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همۀ شعر را نمی‌دانستیم. با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:

عمو سبزی ‌فروش! . . . بله.
سبزی کم ‌فروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . بله.
عمو سبزی فروش! . . . بله.
سیب کالک داری؟ . . . بله.
زال‌زالک داری؟ . . . . . بله.
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزی فروش! . . . بله.
........



این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک‌ شکل و یک ‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان،«عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.!!

داستانی که نقل شد، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» نقل کرده است .


 
comment نظرات ()
 
 
ز مردم دین و ایمان را گرفتند
نویسنده : محمدرضاعالمی - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٩
 

شعری از شاعره ی آزادی سرکار خانم سیمین بهبهانی

 

قلم چرخید و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ایران را گرفتند

به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند

چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
شبانه جای شاهان را گرفتند

همه ازحجره‌ها بیرون خزیدند
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند

گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند

به هر انگیزه و با هر بهانه
مسلمان نامسلمان را گرفتند

به جرم بدحجابی، بد لباسی
زنان را نیز، مردان را گرفتند

سراغ سفره ها، نفتی نیامد
ولیکن در عوض نان راگرفتند

یکی نان خواست بردندش به زندان
از آن بیچاره دندان را گرفتند

یکی آفتابه دزدی گشت افشاء
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند

یکی خان بود از حیث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند

فلان ملا مخالف داشت بسیار
مخالف‌های ایشان را گرفتند

بده مژده به دزدان خزانه
که شاکی‌های آنان را گرفتند

چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند

به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند

نمیخواهند چون خر را بگیرند
محبت کرده پالان را گرفتند

غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند

چو آمد سقف مهمانخانه پائین
به حکم شرع مهمان را گرفتند

به قم از روی توضیح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند

به جرم ارتداد از دین اسلام
دوباره شیخ صنعان را گرفتند

به این گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند

به ما درد و مرض دادند بسیار
دلیلش اینکه درمان راگرفتند

............... هم شعر میگفت
ز دستش بند تنبان را گرفتند

همه این‌ها جهنم، این خلایق
ز مردم دین و ایمان را گرفتند


 
comment نظرات ()
 
 
خبر رسانی به شیوه ایرنا یا (ترقه ی شادی)
نویسنده : محمدرضاعالمی - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٩
 

خبر رسانی به شیوه ایرنا

یا

(ترقه ی شادی)

 

تاریخ : پنج شنبه 14 مرداد 1389

توضیح ایرنا درباره خبر انفجار بمب دست ساز در سفر احمدی نژاد به همدان

خبرگزاری ایرنا درباره خبر برخی رسانه ها مبنی بر انفجار بمب دست ساز در سفر احمدی نژاد به همدان نوشت:

یک جوان همدانی دیروز (چهارشنبه) در میان جمع کثیر مردم استقبال کننده از محمود احمدی نژاد رییس جمهور اسلامی ایران، اقدام به ترکاندن ترقه به نشانه شادی کرد.

 

یک ماه بعد:

یک جوان .............ی دیروز (پنجشنبه) در میان جمع کثیر مردم استقبال کننده از احمدی نژاد، به نشانه شادی اقدام به ترکاندن یک ترقه  نسبتا بزرگ کرد.

لازم به ذکر است این جوان از جوان قبلی شادی اش بیشتر بود.

---------------------------------------------

دو ماه بعد:

یک جوان ............. دیروز (جمعه) در میان جمع کثیر مردم استقبال کننده از احمدی نژاد، به نشانه شادی اقدام به ترکاندن یک ترقه خیلی بزرگ کرد.

لازم به ذکر است این جوان از دو جوان قبلی شادی اش خیلی بیشتر بود.

.

.

.


چند ماه بعد:

یک جوان ............. دیروز (سه شنبه) در میان جمع کثیر مردم استقبال کننده از احمدی نژاد، به نشانه شادی اقدام به ترکاندن یک ترقه خیلی خیلی بزرگ کرد.

کارشناسان می گویند صدای این ترقه ی خیلی خیلی بزرگ بسیار شبیه یک بمب بوده است.

لازم به ذکر است این جوان خیلی بسیار زیاد شاد بوده است.


 
comment نظرات ()
 
 
آخرین نرخ های جریمه بدحجابی اعلام شد
نویسنده : محمدرضاعالمی - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٩
 

در پی اعلام نرخ های لاک ناخن و سولاریوم و غیره و ذالک و استقبال امت دشمن شکن! یک مقام ناآگاه به شکل غیر رسمی اعلام کرد سرویس های زیر به زودی به موارد پیش افزوده خواهند شد:

بریج دندان:                                             ٢٣٠٠٠ تومن
عینک به یقه:                                            ٣٠٠٠ تومن
عینک دودی در جیب یا هرجای دیگه!:               ٣٠٠٠ تومن

مانتو کوتاه: از ابتدای زانو به بالا             سانتی ١٠٠٠ تومن

         از ابتدای لُپ با.... به بالا             سانتی ۵٠٠٠ تومن
پوست سفید بلوری:                                  ٢٠٠٠٠ تومن
چشم شهلا:                                           ١۵٠٠٠ تومن
قد رعنا:                                                 ١۵٠٠٠ تومن
لبخند ملیح:                                            ١٢٠٠٠ تومن
صورت وجیه:                                           ١۴٠٠٠ تومن
احجام مهیجه بزرگتر از کاپ D :                     ١۵٠٠٠ تومن
حمل گیتار بردوش:                                    ١٨٠٠٠ تومن
استفاده از زیورآلات: خنزر پنزر                       ١۵٠٠٠ تومن

                          جینگیل پینگیل               ٢۵٠٠٠ تومن
ایجاد موج مکزیکی حین راه رفتن :                 ١٣٠٠٠ تومن
چکمه بلند:                                            ٣٠٠٠٠ تومن
صندل:                                                  ٢٠٠٠٠ تومن
پاشنه بلند:                                            ١٠٠٠٠ تومن
بوی خوش که برای غیر شوهر استفاده شده:  ١۵٠٠٠ تومن
استفاده از هرگونه شامپو و لوسیون خوشبو کننده‌ ی بدن: ١٢٠٠٠ تومن
عدم تلفظ صریح حرف "ر" یا گویش جردن و الهیه:  ١۵٠٠٠ تومن
همراه داشتن کارت کلاس زبان: انگلیسی        ١٠٠٠٠ تومن

                                        فرانسه          ١۵٠٠٠ تومن
حذف موهای زاید لیزری:‌                            ۴٠٠٠٠ تومن
               اپیلاسیونی:                             ٢٠٠٠٠ تومن
                      تیغی!:                              ۵٠٠٠ تومن
واجبی ‌ای!:                مورد عفو و رافت ویژه قرار می‌گیرد!
ابرو دم موشی:                                         ۶٠٠٠ تومن
تتو ابرو:                                                   ۶٠٠٠ تومن
لنزهای رنگی مخصوصا سبز:                        ١٨٠٠٠ تومن
اصلاح بر و رو:                                           ۵٠٠٠ تومن
مش و های ‌لایت:                           هر رنگ ١٢٠٠٠ تومن
فرمژه و مژه مصنوعی:                                 ٨٠٠٠ تومن
شینیون:                                                 ٣٠٠٠٠ تومن
مدل جومونگ:                                           ١۶٠٠٠ تومن
پدیکور:                                                    ٣٠٠٠ تومن
مانیکور:                                                   ۴٠٠٠ تومن
هردو با هم با تخفیف ویژه                              ۶٠٠٠ تومن
خط لب:                                                   ۴٠٠٠ تومن
تزریق لب:                                               ١٢٠٠٠ تومن
خال گوشه لب:                                          ٨٠٠٠ تومن
خط چشم:                                                ٨٠٠٠ تومن
گونه (اعم از کاشته و طبیعی!):                      ١۵٠٠٠ تومن
اکستنشن مو:                                           ١٢٠٠٠ تومن
بافت آفریقایی                                            ١۴٠٠٠ تومن
بافت مکزیکی:                                           ١٢٠٠٠ تومن
سایر بافتها:                                               ٩٠٠٠ تومن
٣ نفر با هم ده درصد، ۶ نفر بیست درصد و بالای ١٠ نفر سی درصد تخفیف منظور می ‌گردد.

ارقام فوق به محض تایید سازمان حمایت از مصرف کننده، به سرویسهای قبلی اضافه شده و به کلیه‌ی گشتهای ارشاد و نسبت و غیره اعلام خواهد شد

من الله توفیق و التکلان


ستاد احیا و صیانت از سنت دیرینه‌ی زنده بگوری دختران

.........................................

پی نوشت ١: جهت تشویق مصادیق نجابت و حفظ گوهرهای درون صدف در صورت حایز بودن شرایط زیر مبالغ تشویقی زیر از مبالغ بالا کسر گردد، باشد که مشوقی برای هدایت به راه راست شود:

ابروی پاچه بُزی:                                            ٣٠٠٠ تومن
خال مودار برروی صورت:                                   ٣٠٠٠ تومن
کلاه پشمی زیر روسری:                                 ٢٠٠٠ تومن
مانتو استوانه‌ای گشاد:                                    ٣٠٠٠ تومن
شیکم گنده‌ی مانع از نمایش احجام مهیجه:           ۵٠٠٠ تومن
اخم های در هم و قیافه‌ ی زشت:                      ۴٠٠٠ تومن
سبیل و پشم صورت:                                     ۴٠٠٠ تومن
پشم زیربغل:                                               ۶٠٠٠ تومن
همراه داشتن کارت کلاس خیاطی و آشپزی: ۵٠٠٠ تومن + تشویق گروهی


 
comment نظرات ()
 
 
پیش نویس متن جدید قانون انتخابات
نویسنده : محمدرضاعالمی - ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۸
 

محسن رضایی اعلام کرد " فراخوان مجمع تشخیص مصلحت برای اصلاح سیاستهای کلی انتخابات" صادر شده است.
در همین راستا و برای همکاری تنگاتنگ پیشنهادات جدید برای اصلاح قانون انتخابات ارائه می شود:

اول: مسوول برگزاری انتخابات حق ندارد رسما از یک کاندیدا حمایت کند و به او پول بدهد.
دوم: نیروهای انتظامی حق ندارند در روز انتخابات نامزدهای انتخاباتی و حامیان آنها را دستگیر کنند.
سوم: دولت حق ندارد قبل از رای گیری نتیجه انتخابات را اعلام کند یا تعداد آرا را قبل از شروع رای گیری وارد کامپیوتر کند.
چهارم: در صورتی که مصلحت تشخیص داده شد، دولت باید از یک سازمان باتجربه و صاحب نظر برای تقلب در انتخابات استفاده کند که ضایع نشود.
پنجم: دولت باید آرای نامزدهای انتخابات را بشمرد و از سوزاندن آنها خودداری کند.
ششم: کسی که دوست دارد رئیس جمهور شود در یک زمان حق ندارد از دو راه برای رسیدن به قدرت استفاده کند، یا باید در انتخابات شرکت کند، یا کودتا کند.
هفتم: رهبر کشور باید صبر کند تا رئیس جمهور انتخاب شود و انتخابات تائید شود و بعدا به او تبریک بگوید.
هشتم: دولت برای کاهش تعداد مخالفان می تواند رای آنها را باطل کند، اما حق ندارد آنها را به اعدام محکوم کرده یا در خیابان بکشد.
نهم: نتیجه کل آراء براساس جمع بستن تعداد آرای موجود در صندوق های رای گیری معلوم می شود.
دهم: مامورین نظارت بر انتخابات باید برگه های رای که به صندوق افتاده است بشمرند، نه برگه هایی که توی کشوی میز شان مانده است.


 
comment نظرات ()
 
 
انقلاب اتو برقی (مخملی سابق)
نویسنده : محمدرضاعالمی - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۸
 

انقلاب اتو برقی (مخملی سابق)

جانشین فرمانده کل سپاه در همایش پاسداران اهل قلم، دایره وظایف سپاه را تشریح و ماموریت های این نهاد را یادآوری کرد. سردار سیدمحمد حجازی، زدن اتوها به برق را در ساعت 9 شب حرکت خرابکارانه و اغتشاشگرانه خواند و اعلام کرد؛ سپاه در هر عرصه یی که در آن نظام تهدید شود، وارد می شود و منتظر حمله دشمن نمی شود. (به نقل از رسانه ها)

در همین رابطه اعلام شد نیروهای ضد شورش یکروز قبل با حمله به صدها فروشگاه لوازم خانگی در سطح تهران و بازداشت میلیون ها اتوی آشوبگر این توطئه ی شوم را در نطفه خفه کرده است.

همچنین صدها مغازه خشکشویی و اتوکشی نیز مورد بازرسی قرار گرفتند و اتوهای آنان نیز به بازداشتگاه منتقل شدند ( قابل ذکر است که صاحبان این مغازه ها اصرار داشتند که چون اتوهای آنان با برق کار نمیکنند و نمی توانند در این مورد شرکت داشته باشند آزاد شوند تا کار مردم لنگ نشود اما ماموران امنیتی برای اطمینان بیشتر به این درخواست ها توجهی نکردند)

از سوی دیگر از روز گذشته و ماموران مخفی و غیر مخفی با بررسی میلیونها فاکتور فروش صادر شده اتو برقی های فروخته شده در سالیان اخیر که احتمال می رود علیرغم وضعیت افتضاح شبکه برق کشور سالم مانده و قادر به کار باشند به دنبال آدرس و محل استقرار آنها بوده و موفق به شناسایی بخش اعظم این عوامل اغتشاشات شده اند.

در همین رابطه اعلام شد که اکثر اتوهای مذکور عوامل بیگانه بوده اند که طی سالیان گذشته توسط کشورهای بیگانه تجهیز و اموزش داده شده و در قالب محصولات کمپانی های معروفی همچون زیمنس ، توشیبا ، پاناسونیک و ....... به کشور ارسال و اعزام شده اند تا در مواقع لزوم اقدام به این قبیل خرابکاری ها بنمایند.

از سوی دیگر با خبر شدیم نیروهای سپاه و بسیج در راستای مقابله با انقلاب مخملین طی روزهای گذشته موفق شدند صدها واحد تولیدی مخمل را در اقصی نقاط کشور شناسایی و به تصرف خود در آورند.

ضمنا بد نیست بدانید جمعی از فرماندهان سپاه و بسیج طی بیانیه ای ضمن موضع گیری قاطعانه بر علیه رنگ سبز خواهان اخراج آن از تمامی ادارات و ارگانهای دولتی و غیر دولتی شده و خواستار آن شده اند که حتی کتابهای درسی دانش آموزان بدون بکار گیری رنگ سبز چاپ شود.

در همین راستا از آنجا که استفاده از رنگ سبز در عکسهای مربوط به طبیعت در کتابهای جغرافی و علوم طبیعی امری ناگزیر به نظر می رسید مقرر گردید در همه صحنه ها از عکس های فصل پاییز یا زمستان استفاده شود.

در پایان فرماندهی نیروهای مذکور اعلام داشت: از این تاریخ خرید، فروش  ، استفاده، و نگهداری از هرگونه رنگ سبز خصوصا پارچه به رنگ سبز ممنوع بوده و کاربری پارچه مخمل خصوصا رنگ سبز آن مصداق محاربه با ما بوده و با متخلفان با قاطعیت برخورد و رنگ سبزشان را زرد خواهیم کرد


 


 
comment نظرات ()